سفارش تبلیغ
صبا ویژن

شیطونک


بدن شما به طور روزانه مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت میکند.
شما امواج الکترو مغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید
و نمی توانید کنار هم بگذارید دریافت می کنید.
مثل تلویزیون، کنترل تلویزیون، ماشین ، موبایل ، کامپیوتر ، لپ تاپ و ... .
حتی از طریق لامپهای روشن که حتی برای یکساعت هم خاموش نمی شود
(مثل تابلوهای تبلیغاتی).
شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت می کنید.
به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیس شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید!
سردرد دارید! احساس ناراحتی می کنید!تنبلی در کار و درد در مکان های مختلف!
این را فراموش نکنید وقتی بعضی از این علایم را احساس کردید،
راه حل همه اینها چیست!!؟؟
یک دانشمند غیر مسلمان (از اروپا) تحقیقاتی را شامل یافتن بهترین روش
برای خارج کردن امواج  الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند را انجام داده است.
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بر زمین، زمین امواج الکترومغناطیس مضر
را تخلیه خواهد کرد!این شبیه زمین کردن ساختمانهایی است که احتمال برخورد
سیگنالهای الکتریکی (مانند رعد و برق) وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.
 آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند 
 بهتر است که پیشانی تان را بر خاک بگذارید!
و آنچه شگفت انگیزتر است اینکه بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید
حالتی است که رو به مرکز زمین باشید. چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیس
بهتر تخلیه خواهد شد
و بیشتر تعجب خواهید کرد وقتی بدانید
بر اساس اصول علمی ثابت شده که
 مکه مرکز زمین است
و کعبه درست در مرکز زمین استبنابراین سجده در نمازتان بهترین راه برای
تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است
 !
قادر متعال همواره از ما چیزی را می خواهد انجام دهیم
که برای خودمان مفید و سودمند است!
موضوعاتی وجود دارد که دلیلی انجام قطعی آن نمی دانیم؛
اما دیر یا زود ممکن است شما دلیلش را پیدا کنید!
در هر حال شما باید به خداوند متعال ایمان داشته باشید و
بدانید هرآنچه برای او انجام می دهید بهترین برای شماست!
ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترومغناطیس تخلیه شود،
بلکه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می کنیم!ما به فرمان خدا اعتقاد داریم
که همیشه در آن معرفتی است! ایمان ما بخاطر آفریننده است! او همه چیز را می داند!
اما،از آنجا که دلیل علمی وجود دارد لازم است به مردم نشان داده شود
تا هرآنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند؛
 این برای همه خوب است!

 




نوشته شده در تاریخ شنبه 91/2/16 توسط شیطونک

 

آرتور اش  قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت،
با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سر تا سر جهان
نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند. 
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:
“چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟” 
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:
در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند
و دو نفر به مسابقات نهایی
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که “خدایا چرا من؟"
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :”چرا من؟"

 




نوشته شده در تاریخ شنبه 91/2/16 توسط شیطونک

مرد نیم ساعت تا پروازش فرصت داشت. بیسکویت و روزنامه ای خرید و روی صندلی  نشست.
 وسایلش را هم کنار خود قرار داد . روزنامه اش را شروع به خواندن کرد و بیسکویتی را برداشت ،
 پسر جوانی هم  که در کنارش بود یک بیسکویت برداشت . مرد تعجب کرد و پسر بی اعتنا بود.
 مرد شروع به خواندن روزنامه اش کرد و دوباره بیسکویتی برداشت و
پسر جوان هم بدون نگاهی یک بیسکویت دیگربرداشت.  مرد کم کم داشت از دست
 پسر جوان عصبانی می شد و پسر جوان همچنان بی اعتنا بود. 
 باز مرد شروع به خواندن روزنامه اش کرد و باز هم بیسکویتی برداشت
و باز هم آن پسر جوان بیسکویتی دیگر برداشت.
 آن مرد کلافه شده بود پسر جوان حتی حالت شرمنده هم نداشت و گهگاهی لبخندی می زد.
 و اینکار تکرار شد تا بالاخره فقط یک بیسکویت ماند.
 مرد با خود اندیشید حتما اینبار پسر جوان از این یکی خواهد گذشت! 
اما برخلاف تصور مرد، اینبار پسر جوان پیشقدم شد و بیسکویت را دو نیم کرد و یکی را برداشت.
 مرد خیلی عصبانی شده بود اما فرصتی برای اعتراض نداشت وقت پروازش بود.
 به همین خاطر با عصبانیت وسایلش را برداشت و رفت.
 داخل هواپیما وقتی خواست وسایلش را مرتب کند ناگهان چشمش به بسته بیسکویتش افتاد
که در کیفش بود و  حتی آن را از کیفش بیرون نیاورده بود. آه که چقدر از خودش شرمنده شده بود ،
آن پسر جوان اعتراضی نداشت،  از این بخشش خود لبخندی بر لب می آورد و حتی آخرین
بیسکویت را هم با مرد قسمت کرده بود .  مرد از افکار خود بینهایت شرمنده بود،
هواپیما پرواز کرد و مرد حتی از پسر جوان تشکر هم نکرد.




نوشته شده در تاریخ شنبه 91/2/16 توسط شیطونک

فرا رسیدن ایام فاطمیه و شهادت دخت نبی حضرت فاطمه زهرا(س) تسلیت باد

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود.
در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید.
به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود،
فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.
عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای،
این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است.
از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد،
بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌داردکه هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت
که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران،
لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."
اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم،
مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند،
عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد
و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)،
رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست.به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است.
 چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد
و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود،
اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.
نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید،
آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آیدو غضب او فقط در انحراف از حق
و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست.
چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی
مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 91/2/5 توسط شیطونک

ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند ویا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس می شوند. 
پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم.
زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.
زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود 
ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.  
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ 
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.  
به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت
که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم.
وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود،
موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. 
 با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. 
وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و
آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود.
دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود .
پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم.
هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختمو دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری
خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم
و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.
هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد
بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم. 
وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و 
من هم قبول کردم.وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟
من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد
 که بتوانم کاری کنم.کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن
شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.
یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه
ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. 
و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.
در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و
زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم. 
هیچ چیز در زندگی مهمتر از خدا و خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.
امروز بهتر از دیروز و فرداست.




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 91/2/5 توسط شیطونک

نه در آن بالاها !
مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است
او خدایست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 91/2/4 توسط شیطونک

تنهاتر از همیشه، پر از غصه. ولی با همه ی اینها خدای من امید دارم.امید به رحیمیتت.
امید به قشنگ ترین اسمی که آفریده ای.امید به رحمة الله الواسعة .امید به اسم حسینت...
خدایا!اگر بار سنگین گناهانم عامل رنجش و عذابم است جز تو چه کسی میتواند آنها را ببخشد
و بارم را سبک کند؟اگر گنه کارم دلیل بر دشمنی ام نیست.اگر تو از من روی برگردانی من چه کنم؟
اگر گناهانی که باعث مستجاب نشدن دعاهایم می شود را نبخشی وای بر من...
خدایا تو مهربانتر و رحیمتر و غافر تر از آنی که به من رحم نکنی.
خداوندا! کمکم کن.بهم صبر بده و در برابر سختی ها مقاومم کن.
بار الها،خصومت و بدی و شر دشمنانم را به خودشان برگردان.
به دوستانم خیر کثیر عطا فرما.پروردگارا، مرا بیامرز، پدر و مادرم را بیامرز، و پدر و مادرشان را نیز هم.
و مومنین و مسلمین جهان را بیامرز.
محبوب من، ما را لحظه ای به خودمان وامگذار و عاقبتمان را به خیر کن...




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 91/2/4 توسط شیطونک

 برایت آرزو می کنم دلت به پهنای آسمان آبی با صفا باشد و صادق 
به وسعت اقیانوسهای عالم لبریزازعشق یکتا پرستی باشد 
و مجنون کسی که آفریدهستی را به وسعت عشق.
آرزو می کنم همچو باران رحمت باشی و عطوفت،بر دلهای خسته وناامید.
دلم برایت آرزو می کند که همیشه لبخند بر لبانت بنشیند و
دوستانت افزون و دشمنانت سرشکسته گردند و خجل.
ارزو می کنم که دلت همواره آسمانی باشد و آرزوهایت همیشه سبز.
غصه هایت کم و شادیهایت روز افزون.
آرزو می کنم که اگر پاییز هم آمد ؛از برای تو باشد فصل ریختن غم  
و اندوهت نه غیر.
یا که زمستان که رسید از ره ؛خانه ی دلت گرم باشداز عشق یار.
باز هم بهارمی آید
از پس یک زمستان دگر.
باز هم آرزو می کنم برای تو،
تا که باشی همیشه سبز




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 91/1/27 توسط شیطونک

 خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است،
حسرت نخورم، و مُردنی عطا کن که، بر بیهودگیش، سوگوار نباشم.بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم،
اما آنچنان که تو دوست می داری.
خدایا: تو، چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خدایا: مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است،
وقاحتش از یاد رفته است و بیماری شده است که، از فرط عمومیتش، 
هر کس از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار، تا، به رعایت مصلحت،
حقیقت را ذبح شرعی نکنم.
خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و 
حیرتهای عظیم به روحم عطا کن.لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.
خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند .
 
خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
 خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
 خدایا:رشدعقلی وعلمی، مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
 خدایا:مرا همواره آگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
 خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
 خدایا:شهرت، منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.
خدایا:مرا در ایمان  اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم.
خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا:به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن، بی همراه؛ جهاد، بی سلاح؛ کار، بی پاداش؛ فداکاری درسکوت؛دین،بی دنیا؛ مذهب، بی عوام؛ عظمت، بی نام؛ خدمت، بی نان؛ ایمان، بی ریا؛ خوبی، بی نمود؛ گستاخی، بی خامی؛ قناعت، بی غرور؛ عشق، بی هوس؛ تنهایی در انبوه جمعیت؛ و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛ روزی کن.          

 نوشته دکترشریعتی




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 91/1/27 توسط شیطونک
نه از خاکم نه از بادم نه در بندم نه از آدم
نه آن
لیلا ترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم
فقط مثله تو غمگینم فقط مثله تو دلتنگم
اگر آبی تر از آبم اگر همزاد مهتابم
بدون تو چه بیرنگم بدون تو چه بی تابم
گل عشق تو هستم شبنمم
باش
دلم دنیای زخمه
مرحمم
باش
زدرد بی کسی قلبم
شکسته
به شهربی کسی ها همدمم باش



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89/2/13 توسط شیطونک
<      1   2   3   4      >
درباره وبلاگ
bahar 20


امیر خان - پزشک متخصص - سی سی اس | قالب میهن بلاگ - اخبار روز - آگهی رایگان - گویا آی تی - تک تمپ - اخبار روز - گرافیک - وبلاگ